فراتر از آنچه تا امروز دیده ایم ممکن است، وقتی با هم به یک سو بنگیرم

کرج، چهار راه طالقانی، ساختمان پزشکان شاه کرم

تلفن تماس : 32285085-026

پشت پرده لیلی و مجنون های فضای مجازی چیست؟

چرا زوج‌هایی که ارتباط عاطفی خود را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند، موفق نیستند؟
این‌روزها رسانه‌های اجتماعی پر است از عکس‌های زن‌وشوهرهایی که مدام از خودشان سلفی می‌گیرند و تصویرشان را در پروفایل قرار می‌دهند یا در صفحه‌هایشان به‌اشتراک می‌گذارند. آنها مرتب از رابطه‌ی خوب‌شان باهم صحبت می‌کنند و انگار می‌خواهند به همه ثابت کنند که هیچ مشکلی ندارند. حالا اگر یک روز واقعا با آنها وقت بگذرانید، با خودتان می‌گویید این‌ها اصلا چرا کنار هم زندگی می‌کنند! زندگی این زوج‌ها معمولا برخلاف آن‌چه درمعرض عموم به‌نمایش می‌گذارند، در آستانه‌ی فروپاشی است و تقریبا به یک تلنگر بند است. آنها از مسائل عادی روزمره گرفته تا امور مربوط به فرزندان و مشکلات مالی، مدام با یکدیگر کلنجار می‌روند. اما در دنیای مجازی خوشبخت و سعادتمند به‌نظر می‌رسند. با ما باشید تا ببینید علت چیست؟
آیا استفاده از رسانه‌های اجتماعی بد است؟
رسانه‌های اجتماعی بد نیستند؛ درواقع اصلا بد نیستند. کاربردها و مزایایشان در ارتباطات انسانی، بسیار زیاد است. اما متأسفانه بسیاری از مردم آنها را به جولانگاه زندگی روزانه‌شان تبدیل کرده‌اند که شامل روابط عاطفی و خصوصی‌شان نیز می‌شود.
زوج‌هایی که واقعا خوشحال هستند، چیزی برای لاف‌زدن ندارند. درحقیقت، آنها به‌سختی درباره‌ی رابطه‌شان در رسانه‌های اجتماعی صحبت می‌کنند. در این مطلب، هشت مورد از دلایلی را بررسی می‌کنیم که نشان می‌دهند زوج‌هایی که مدام در رابطه با زندگی شخصی‌شان در رسانه‌های اجتماعی داد سخن می‌دهند، در اشتباه محض به‌سر میبرند
۱. آنها درواقع می‌خواهند خودشان را قانع کنند
هنگامی که دو نفر در رسانه‌های اجتماعی مدام از خوشمزگی‌هایشان تعریف می‌کنند، به یکدیگر ابراز عشق می‌کنند و تصاویری از خودشان پخش می‌کنند که فعالیت‌های جالب و رمانتیک‌شان را نشان می‌دهد، می‌خواهند دیگران را متقاعد کنند که در یک رابطه‌ی سالم و شاد هستند و درواقع می‌خواهند خودشان هم باور کنند که در یک رابطه‌ی شاد و سالم هستند. نیکی گلدشتاین متخصص امور جنسی می‌گوید: «افرادی که چنین مطالبی را در رسانه‌های اجتماعی به‌اشتراک می‌گذارند، افرادی هستند که به‌دنبال تأیید رابطه‌شان توسط دیگران هستند.»
هر یک از لایک‌ها و دیدگاه‌هایی که زیر مطالب و تصاویر این افراد گذاشته می‌شود، تأییدی است بر رابطه‌ی بی‌نظیر آنها! آنچه اهمیت دارد، نظرات دیگران درباره‌ی آن مطلب است.
۲. این زوج‌ها ممکن است به بیماری‌های روحی و روانی مبتلا باشند
پژوهشگران پس از بررسی یک نظرسنجی از ۸۰۰ مرد در محدوده‌ی سنی ۱۸ تا ۴۰ سال، دریافتند خودشیفتگی (نارسیسیسم) و روان‌آزاری (سایکوپاتی) با تعداد سلفی‌های ارسالی فرد ارتباط دارد؛ درحالی‌که خودشیفتگی و خودشیءپنداری (حالتی که در آن فرد خود را مانند یک شیء می‌بیند نه انسان) به ویرایش عکس‌هایی که فرد در رسانه‌های اجتماعی ارسال می‌کند مرتبط است.
مطالعه‌ی دیگری نشان داد ارسال مطالب (خصوصی و شخصی)، برچسب‌گذاری و ارسال دیدگاه در فیس‌بوک نیز اغلب با خودشیفتگی هم در زنان و هم در مردان ارتباط دارد.
خلاصه هر چه بیشتر درگیر شبکه‌های اجتماعی و ارسال مطالبی از زندگی شخصی خودتان در آنها باشید، بیشتر احتمال می‌رود که به خودشیفتگی یا بدتر از آن، روان‌آزاری مبتلا باشید. پروفسور براد بوش‌من از دانشگاه ایالتی اوهایو می‌گوید: «خودشیفته‌ها شریک‌ عاطفی بسیار بدی هستند.
۳. وقت این افراد در رسانه‌های اجتماعی هدر می‌رود
مسلما این‌طور است. زوج‌های خوشبخت زمانی را که کنار یکدیگر هستند و از بودن باهم لذت می‌برند، به‌خاطر ارسال عکس سلفی یا یک مطلب خراب نخواهند کرد. حتی هنگامی که در سفر هستند، سعی می‌کنند از هر لحظه برای خوش‌گذراندن استفاده کنند. به‌همین‌دلیل معمولا تصاویر و مطالب‌شان را پس از بازگشت‌شان به خانه در شبکه‌های اجتماعی‌شان خواهید دید. درحالی‌که زوج‌های ناموفق فقط به فکر ارسال عکس و مطلب هستند و شاید اصلا همدیگر را به‌درستی نمی‌بینند.
۴. زندگی عاطفی این زوج‌ها متزلزل است
یک نظرسنجی از بیش از ۱۰۰ زوج، نشان داد افرادی که اغلب در رسانه‌های اجتماعی مشغول ارسال مطالب هستند، معمولا رابطه‌ی عاطفی متزلزلی دارند.
۵. زوج‌های ناموفق، حتی مشاجره‌های خود را به رسانه‌های مجازی می‌کشانند
آیا تاکنون در دعوای یک زن‌وشوهر حضور داشته‌اید؟ کمترین چیزی که می‌توان درباره‌ی آن گفت این است که دعوای یک زوج در حضور دیگران کار بسیار ناپسندی است. حال تصور کنید اگر این دعواها در توییتر، فیس‌بوک، اینستاگرام یا حتی یوتیوب به‌اشتراک گذاشته شود چه …

اعتیاد به خرید

اونیومانیا( خرید اجباری) یااعتیاد‌ به خرید چیست؟
اعتیاد به خرید نوعی اعتیاد اجتماعی برای فرار از مشکلات دیگر زندگی است.
اعتیاد به خرید به نوعی ممکن است بیشترین نوع اعتیاد اجتماعی باشد مانند همه‌ی اعتیاد ها، آنچه اعتیاد به خرید را از سایر انواع خرید جدا می‌کند این است که این رفتار به اصلی ترین روش برای مقابله با استرس تبدیل می‌شود تا جایی که حتی اگر تاثیر منفی به سایر جوانب زندگی فرد بگذارد همچنان به خرید بیش از حد خود ادامه می‌دهد. مانند سایر اعتیاد ها مشکل پولی نیز ایجاد می‌شود و روابط انسانی نیز آسیب می‌بیند. اما افراد معتاد به خرید که به آن‌ها shopaholics می‌گویند احساس ناتوانی در کنترل یا توقف هزینه های خود دارند. این دشواری در کنترل تمایل به خرید از الگوی شخصیتی ناشی می‌شود که افراد shopaholic در آن سهیم هستند و آن ها را از اکثر افراد جامعه متمایز می‌کند. آن‌ها معمولا عزت نفس پایینی دارند، به راحتی تحت تاثیر قرار می‌گیرند، غالبا افراد دلسوز و مهربان و مودب با دیگران هستند، اگرچه اکثر اوقات تنها و منزوی هستند.خرید کردن راهی برای تماس یافتن با دیگران به آن‌ها می‌دهد.
افراد معتاد به خرید تمایل دارند نسبت با سایر افراد مادی تر باشند و سعی می‌کنند با خرید اشیای گران قیمت و به دنبال تایید دیگران خود را ارضا کنند. آن‌ها بیشتر از سایر افراد درگیر خیال هستند وهمانند سایر افراد معتاد در برابر انگیزه های خود به سختی مقاومت می‌کنند.
در نتیجه آن‌ها بیشتر تحت تاثیر پیام های بازاریابی و تبلیغاتی هستند که روزانه در اطراف ما هستند. این در حالی است که تبلیغات به طور کلی به منظور اغراق در نتایج مثبت خرید طراحی شده است و نشان می‌دهد که خرید منجر به فرار از مشکلات زندگی می‌شود. ترفند های بازاریابی خاصی برای ایجاد انگیزه‌ی خرید طراحی شده‌اند و به طور خاصی ماهیت تحریکی افراد معتاد به خرید را مورد هدف قرار می‌دهند. تقریبا همه‌ی افراد تا حدی به خرید علاقه دارند اما تنها حدود ۶ درصد از جمعیت معتاد به خرید هستند. معمولا در اواخر نوجوانی و شروع جوانی، اعتیاد به خرید اغلب با سایر اختلالات از جمله اختلالات خلقی و اضطرابی، سوء مصرف مواد، اختلالات خوردن و سایر اختلالات شخصیت همراه است. همچنین برخی افراد برای تقویت عزت نفس به اعتیاد در خرید روی می‌آورند اگرچه تمایل به این کار موثر واقع نشده است.
خرید درمانی
افرادی که از طریق خرید لذت می‌برند و از این طریق از احساسات منفی فرار می‌کنند گاهی اوقات به آن خرید درمانی نیز می‌گویند. این عبارت به این معنی است که شما می‌توانید از همان مزایای خرید زمانی که تحت مشاوره یا درمان هستید برای خودتان یک چیز کوچک بخرید که این ایده نادرست و غیر مفید است!
معمولا مواردی که افراد هنگام خرید درمانی خریداری می‍‌‌کنند، غیر ضروری است و هزینه مالی که برجای می‌گذارد می‌تواند منبع مالی را برای حل سایر مشکلات مالی کاهش دهد.
اعتیاد به خرید انلاین نوعی اعتیاد به اینترنت است و افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی بیشتر مستعد این نوع آسیب هستند زیرا نیازی به تماس رودررو ندارد و مانند سایر اعتیاد های سایبری، ناشناس است.
اعتیاد به خرید می‌تواند به اندازه اعتیاد های دیگر نگران‌کننده باشد.اما این امید وجود دارد که با حمایت روانشناس و درمانگر خود بتوانید هزینه‌های خود را کنترل کنید. به یاد داشته باشید شما یک فرد باارزش هستید و مهم نیست که چه مقدار اشیاء را صاحب هستید.

اوتیسم چیست؟

اوتیسم چیست ؟
اوتیسم یک تفاوت کارکرد مغزی است که با مهارت های اجتماعی ضعیف مرتبط است. اوتیسم علایٔم زیادی دارد؛ از رفتار وسواس ی گرفته تا حساسیت بالا به صدا، نور یا دیگر محرک های حسی، که شدت آنها می تواند خفیف باشد یا زندگی فرد را مختل کند. دامنه پیامدهای آن نیز گسترده است. از یک سو، اوتیسم در یک دانشمند کامپیوتر ممکن است به ندرت تشخیص داده شود؛ و از سوی دیگر، یک چهارم کودکان مبتلا به اوتیسم صحبت نمی کنند.
اوتیسم، شیوه ای از ادراک محرکهاست است که در آن فرد حتی نمی تواند کار های بسیار ساده را تنها یه صورت توامان انجام دهد. در اکو مواقع بنا به عدم‌درک‌‌صحیح‌ اجتماع به جز یک مورد، توانایی بسیاری از مبتلایان به اوتیسم دارد هدر می رود. اگرچه حدود نیمی از مبتلایان به اوتیسم دارای هوش متوسط یا بالاتر هستند، اما متاسفانه عملکرد آنها در مدرسه و محل کار کمتر از حدی است که باید باشد. جالب است بدانید نوابغی چون انیشتن دارای الگوهای رفتاری بوده‌اند که امروز به نام اوتیسم شناخته‌میشود.👌🤓

اختلال نقص توجه و بیش فعالی

اختلال نقص توجه و بیش فعالی چیست؟ تازه وارد مهمانی شده اید که کوچولوی تان شروع می کند از سر و کله میزبان بالا رفتن و شیطنت کردن. یک جا بند نمی شود و مدام وسط حرف دیگران می پرد؟یکی از مهمانان به کنایه به شما می گوید باید فرزندتان را نزد روانشناس ببرید چون احتمالاً بیش فعال است. اما آیا واقعاً فرزند شما چنین مشکلی دارد یا این تنها یک ویژگی رفتاری است که در اصطلاح به آن شیطنت گفته می شود. متاسفانه با مقدار کمی از اطلاعات فست فودی به راحتی به یکدیگر برچسب میزنیم بدون توجه به این که تا چه اندازه به آینده کودکان و کانون یک خانواده آسیب میرسانیم..اتفاقا این بیماری بسیار پیچیده با تشخیص بسیار سخت است به ساده ترین زبان اختلال ADHD
با سه نشانه اصلی تعریف می‌شود. این سه نشانه عبارتند از کمبود توجه، بیش فعالی و تکانش‌گری. این ویژگی‌ها امروزه به دو مورد کاهش پیدا کرده اند: بیش فعالی و تکانشگری. علت حذف ویژگی نارسایی توجه آن است که نتایج پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که این افراد برخلاف تصور قبلی، به‌طور اساسی دارای کمبود توجه نیستند. بلکه کمبود توجه در آنان، اختلالی ثانویه است.
بیش فعالی نیز از موضوع‌های مورد علاقه پژوهشگران بوده‌است. این ویژگی آشکارترین رفتار این افراد است. به ترتیبی که معمولاً والدین آن را به عنوان نخستین مشکل فرد ذکر می‌کنند با این حال، برخی از یافته‌ها نشانگر آن است که میزان جنب و جوش در این کودکان از حد عادی بیشتر نیست. ناتوانی در کنترل، بازداری و جلوگیری از عمل ،عمل بدون تفکر، تأمل و ملاحظه،عمل بدون پیش‌بینی، برنامه‌ریزی و توجه به پیامدهای آن ،احساس عمل آنی و خود به خود …
به منظور کاهش خطر ابتلا به اختلال نقص توجه- بیش فعالی (ADHD):در زمان بارداری از هر چیزی که ممکن است به رشد جنین آسیب وارد کند، اجتناب کنید. برای مثال الکل مصرف نکنید، داروهای تفریحی و سیگار مصرف نکنید.از اینکه کودکتان در معرض آلاینده‌ها و سموم قرار بگیرد، محافظت کنید از قبیل دود سیگار و سرب موجود در رنگ (که در بعضی از ساختمان‌های قدیمی یافت می‌شود).

اختلال اضطراب بیماری

افراد مبتلا به این بیماری نگران سلامتی خود و ابتلا به اختلالات بدنی فرضی هستند. این افراد به‌طور دائم خیال می‌کنند که به بیماری شدیدی مبتلا شده‌اند و حتی اگر دربارهٔ آن هیچ نشانه پزشکی نداشته باشند هم در مورد بیماری خیالی خود متقاعد نمی‌شوند.افرادی که بیش از حد نگران سلامتی خود هستند نیز ممکن است مبتلا به این بیماری روانی بشوند.
این تصور هنگامی بیماری شمرده می‌شود که نزدیک به ۶ ماه از شروع آن گذشته باشد و علی‌رغم تأیید سلامت بدن توسط پزشک، فرد هنوز بر بیمار بودنش اصرار داشته باشد، تا آنجا که ترس از بیمار بودن، او را دائم به مراکز درمانی گوناگون بکشاند که به آن سندرم بیمار خیالی نیز گفته می‌شود. علل عمدهٔ آن دو مورد است، که یکی اضطراب و دیگری افسردگی است.درمان آن با داروهای ضداضطراب و مشاورهٔ روان‌شناسی ممکن است
این افراد ممکن است شکایاتی در مورد نوعی ناراحتی در ناحیه معده، قفسه سینه، سر، دستگاه تناسلی و سایر قسمت‌های بدن داشته باشند و بر همین اصل به پزشک‌های متعددی مراجعه می‌کنند و با آنکه مدارک پزشکی نشان می‌دهد که هیچ ناراحتی جسمی ندارند. البته گاهی نشانه‌های بسیار خفیف بیماری وجود دارد اما این افراد این نشانه‌ها را بسیار اغراق‌آمیز جلوه می‌دهند.
این اختلال با نام هیپوکندریا (hypochondriasis) وجود داشت که در ویرایش پنجم آن به دو اختلال زیر تقسیم شده‌است. یک دسته اختلال علایم جسمانی (somatic symptom disorder) و دیگری اختلال اضطراب بیماری (illness anxiety disorder) است. مواردی از بیماری که همراه با وجود علایم جسمانی هستند و فرد بر اساس تفسیر نادرستی که از علایم جسمانی خود می‌کند، به این فکر می‌رسد که مبتلا به بیماری خاصی است، اختلال علایم جسمانی نامیده می‌شود. اما مواردی که بیمار از علامت جسمانی خاصی شکایت ندارد و مشکل عمده نگرانی از ابتلا به یک بیماری است، اختلال اضطراب بیماری نامیده می‌شود. در واقع اختلال اضطراب بیماری تشخیص جدیدی است که تنها بخش کوچکی از بیمارانی که درگذشته به عنوان هیپوکندریا طبقه‌بندی می‌شدند را دربرمی‌گیرد. این بیماری همچنین به کسانی که مبتلا به بیماری طبی خاصی هستند اما اضطراب شان به شکل بی تناسبی بیشتر از چیزی است که با بیماری طبی قابل توجیه است و همچنین افرادی که فکر می‌کنند بیماری شان به بدترین شکل ممکن پیش خواهد رفت و بدترین عواقب ناشی از بیماری را خواهند داشت، اطلاق می‌شود

پدوفیلیا

بیماری پدوفیلیا را بشناسید
در ابتدا باید گفت پدوفیلیا یکی از انواع پارافیلیا یا انحراف جنسی است، به بیان دیگر وقتی فردی دچار نابه‌هنجاری جنسی است که خیال‌پردازی‌های مکرر و شدید جنسی یا رفتارهایی نسبت به اشیاء، کودکان یا سایر اشخاص(بدون رضایت آنها) داشته و یا خود یا شریک جنسی‌شان را عذاب می‌دهند.

یک درمانگر جنسی گفت: عوامل ژنتیکی، زیستی، هورمونی، فرهنگی، تربیتی و اجتماعی در ایجاد اختلال پدوفیلیا(تمایل به برقراری ارتباط جنسی با کودک) در فرد نقش دارند.
دکتر فاطمه آذرتاش درباره اختلال پدوفیلیا اظهار کرد: در ابتدا باید گفت پدوفیلیا یکی از انواع پارافیلیا یا انحراف جنسی است، به بیان دیگر وقتی فردی دچار نابه‌هنجاری جنسی است که خیال‌پردازی‌های مکرر و شدید جنسی یا رفتارهایی نسبت به اشیاء، کودکان یا سایر اشخاص(بدون رضایت آنها) داشته و یا خود یا شریک جنسی‌شان را عذاب می‌دهند.
وی ادامه داد: زمانی می‌گوییم فردی دچار انحراف جنسی است که به مدت ۶ ماه این نابه‌هنجاری را تجربه کند وزمان‌هایی که دچار استرس می‌شود این افکار و تمایلات و رفتارها در او تشدید شود.
این درمانگر جنسی با بیان اینکه اختلال پدوفیلیا یکی از این انحراف‌ها است، بیان کرد: افراد دارای پدوفیلی یا اختلال بچه‌بازی افرادی هستند که توسط کودکان و نوجوانان زیر ۱۳ سال تحریک می‌شوند، در واقع زمانی می‌توانیم بگوییم فردی دارای این اختلال است که حداقل ۱۶ ساله بوده و دست کم ۵ سال بزرگ‌تر از کودکان و نوجوانانی باشد که مجذوب‌شان می‌شود.
وی با تاکید بر اینکه از شیوع این اختلال در کشور آمار دقیقی نداریم، افزود: دلیل این موضوع آن است که افرادی که چنین تمایلاتی دارند به دلیل غیرمجاز بودن رفتارشان کمتر برای درمان مراجعه می‌کنند.
این مشاور خانواده خاطرنشان کرد: اکثر افرادی که مرتکب این اعمال می‌شوند مرد هستند، چنین مردانی علاوه براینکه برای لذت جنسی اقدام به ارتباط جنسی با کودک می‌کنند برای ارضای سلطه‌جویی، آزار و پرخاشگری این کار انجام می‌دهند این درحالی است که زنان مبتلا به پدوفیلیا بیشتر به دنبال هیجان و لذت جنسی هستند.
وی با اشاره به اینکه دو سوم قربانیان این افراد معمولا دختران هستند، تصریح کرد: یک سوم مبتلایان به این اختلال، کودکان، خویشاوند و اطرافیان خود را مورد هدف قرار می‌دهند. این افراد معمولا افرادی منزوی، فاقد مهارت‌های اجتماعی، مضطرب، با اعتماد به نفس پایین، پرخاشگر و جاه‌طلب هستند که از این طریق می‌توانند نیاز خود به جاه‌طلبی‌ را ارضاء کنند.

ختلال سوگ چیست اختلال سوگ در دسته اختلالات افسردگی قرار می‌گیرد. فردی که به تازگی سوگوار شده است حالات و افکاری شامل بی‌قراری، احساس پوچی و ملال، خشم و نفرت ناشی از فقدان، بی‌خوابی، کاهش میل جنسی، کاهش وزن، اختلال در توجه و حافظه، از دست دادن میل به زندگی، نشخوار فکری و اشتغال ذهنی شدید نسبت به فرد متوفی، نپذیرفتن مرگ او، درد روانی شدید، بی‌حسی و کرختی، مقصر دانستن خود در مرگ او، دوری از عواملی که او را به یاد عزیز از‌دست‌رفته می‌اندازد، تمایل به مرگ برای پیوستن به عزیز از دست رفته، بی‌اعتمادی به دیگران، احساس تنهایی، سردرگمی در مورد هویت شخصی و بی‌علاقگی به آینده را تجربه می‌کند. علاوه بر نشانه‌های یاد شده، احتمال بروز توهم‌های دیداری و شنیداری مانند شنیدن صدای فرد از دست رفته یا تصور دیدن او، علائم جسمانی مانند دردهای قلبی و گوارشی و همچنین افزایش مصرف سیگار و مشروبات الکی نیز در بین این بیماران دیده می‌شود مراحل شوک و انکار: به طور طبیعی نخستین واکنش هر فرد نسبت به از دست دادن فرد مورد علاقه، انکار است. مدتی طول می کشد تا فقدان را بپذیرد. خشم: بعد از پذیرش واقعیت بروز هیجانات شدید و خشم همراه با شکایت از خود و دیگران و حتی نظام هستی است. افسردگی: با فروکش کردن هیجانات فرد وارد فاز افسردگی می شود. در این مرحله احساس پوچی و از دست رفتن معنای زندگی، بی حوصلگی و کندی روانی و مشغولیت ذهنی با خاطرات مثبت و منفی که با فرد از دست رفته را تجربه می‌کند. پذیرش: در صورتی که فرد دست به اقدامات سازنده بزند و درمان صورت گیرد، بتدریج بعد از گذشت چند ماه تا نهایتا” یک سال علائم دوره افسردگی از بین می رود و فرد به زندگی عادی بازمی‌گردد. ولی اگر مدت زمان این علائم بیشتر از یکسال پایدار باشد و فرد نتواند این مراحل را به درستی پشت سر بگذارد، ممکن است سال‌ها با این احساسات درگیر باشد و علائم سوگواری طبیعی به اختلال سوگ پایدار و پیچیده یا افسردگی اساسی تبدیل شود. اگر سوگ به صورت حل نشده باقی بماند و تسکین و درمانی برای فرد داغدیده صورت نگیرد، ممکن است هرگز درمان نشود .. شیوع آن در زنان بیشتر از مردان است. عواملی مانند سن کم فرد از دست رفته و وابستگی زیاد فرد داغ دیده به او، ممکن است احتمال بروز اختلال را افزایش دهد. پیشگیری از بروز اختلال سوگ برای هر کسی تجربه سوگ با غم و اندوه همراه است. ناراحتی در مقابل مرگ و ترک عزیزان فرآیند بهنجار و طبیعی است که اگر از حد طبیعی خارج شود، سبب اختلال می‌شود. با رعایت نکات زیر می‌توان از میزان اندوه کاست و از ابتلا به اختلال سوگ پایدار و پیچیده و دیگر اختلالات ناشی از فقدان پیشگیری کرد: عزاداری کردن: شرکت در مراسم خاکسپاری و عزاداری ضمن تخلیه هیجانی، از تنها ماندن فرد داغ‌دیده جلوگیری می‌کند و باعث آرامش درونی او می‌شود. صحبت کردن با نزدیکان: سرکوب کردن هیجانات، یکی از مهم‌ترین ریشه‌های مشکلات روانی پس از سوگ است. افرادی که در بیان احساساتشان ناتوان هستند، بیشتر در معرض بیماری روانی پس از سوگ قرار می‌گیرند. فاصله گرفتن از موقعیتهای تنش‌زا: بی‌توجهی یا دلسوزی نامتناسب و درک نکردن شرایط فرد سوگوار توسط اطرافیان باعث ایجاد تنش برای فرد سوگوار می‌شود. کنترل افکار منفی: برای خودداری از تداوم حس گناه و سرزنش خود و کنترل افکار منفی می‌توان از کمک متخصص مشاور بهره برد.  تجربه موقعیت‌هایی با لذت‌های کوچک: یادآوری و پذیرش اینکه زندگی ادامه دارد و با آزار خود و دریغ کردن شادی‌های زندگی هیچ چیز تغییر نمی‌کند. دیدار دوستان و شرکت در مهمانی‌های خانوادگی، سفر، تغذیه و خواب خوب و رابطه جنسی، همگی می‌تواند به گذار از مرحله افسردگی به پذیرش، یاری‌رسان باشند. بازگشتن به زندگی روزمره: از سرگرفتن شغل و تحصیل و فعالیت‌های سازنده، پس از دوره سوگواری. مانع غرق شدن در افکار ویرانگر می‌شوند. فعالیت‌های مکمل دیگری مانند شرکت در برنامه‌های خیریه، می‌تواند در ایجاد احساس مثبت نسبت به خود و دنیا و بازگشت به زندگی عادی یاری‌رسان باشد. کمک گرفتن از مشاور: لازم نیست پیش از آنکه سوگ تبدیل به بیماری شود، مشاوره با روانشناس و استفاده از راهنمایی‌های او می‌تواند در تسریع روند درمان موثر باشد. به کارگیری اصول و فنون مشاوره به افراد مصیبت دیده، می‌تواند به رفع ناراحتی و غم در یک چارچوب زمانی معقول و سازگاری فرد با محیط و برگشت به زندگی طبیعی و عادی شود. شرکت در جلسات گروهی: تشکیل NGO برای حمایت از بازماندگان در حوادث طبیعی مثل زلزله و تشکیل جلسات گروه‌درمانی برای به اشتراک‌گذاری تجربیات و ایجاد حس همدردی بین افراد می‌تواند در بهبود وضعیت روانی افراد موثر باشد.

اختلال سوگ

 

 

ختلال سوگ چیست
اختلال سوگ در دسته اختلالات افسردگی قرار می‌گیرد. فردی که به تازگی سوگوار شده است حالات و افکاری شامل بی‌قراری، احساس پوچی و ملال، خشم و نفرت ناشی از فقدان، بی‌خوابی، کاهش میل جنسی، کاهش وزن، اختلال در توجه و حافظه، از دست دادن میل به زندگی، نشخوار فکری و اشتغال ذهنی شدید نسبت به فرد متوفی، نپذیرفتن مرگ او، درد روانی شدید، بی‌حسی و کرختی، مقصر دانستن خود در مرگ او، دوری از عواملی که او را به یاد عزیز از‌دست‌رفته می‌اندازد، تمایل به مرگ برای پیوستن به عزیز از دست رفته، بی‌اعتمادی به دیگران، احساس تنهایی، سردرگمی در مورد هویت شخصی و بی‌علاقگی به آینده را تجربه می‌کند.
علاوه بر نشانه‌های یاد شده، احتمال بروز توهم‌های دیداری و شنیداری مانند شنیدن صدای فرد از دست رفته یا تصور دیدن او، علائم جسمانی مانند دردهای قلبی و گوارشی و همچنین افزایش مصرف سیگار و مشروبات الکی نیز در بین این بیماران دیده می‌شود
مراحل
شوک و انکار: به طور طبیعی نخستین واکنش هر فرد نسبت به از دست دادن فرد مورد علاقه، انکار است. مدتی طول می کشد تا فقدان را بپذیرد.
خشم: بعد از پذیرش واقعیت بروز هیجانات شدید و خشم همراه با شکایت از خود و دیگران و حتی نظام هستی است.
افسردگی: با فروکش کردن هیجانات فرد وارد فاز افسردگی می شود. در این مرحله احساس پوچی و از دست رفتن معنای زندگی، بی حوصلگی و کندی روانی و مشغولیت ذهنی با خاطرات مثبت و منفی که با فرد از دست رفته را تجربه می‌کند.
پذیرش: در صورتی که فرد دست به اقدامات سازنده بزند و درمان صورت گیرد، بتدریج بعد از گذشت چند ماه تا نهایتا” یک سال علائم دوره افسردگی از بین می رود و فرد به زندگی عادی بازمی‌گردد.
ولی اگر مدت زمان این علائم بیشتر از یکسال پایدار باشد و فرد نتواند این مراحل را به درستی پشت سر بگذارد، ممکن است سال‌ها با این احساسات درگیر باشد و علائم سوگواری طبیعی به اختلال سوگ پایدار و پیچیده یا افسردگی اساسی تبدیل شود. اگر سوگ به صورت حل نشده باقی بماند و تسکین و درمانی برای فرد داغدیده صورت نگیرد، ممکن است هرگز درمان نشود ..
شیوع آن در زنان بیشتر از مردان است. عواملی مانند سن کم فرد از دست رفته و وابستگی زیاد فرد داغ دیده به او، ممکن است احتمال بروز اختلال را افزایش دهد.
پیشگیری از بروز اختلال سوگ
برای هر کسی تجربه سوگ با غم و اندوه همراه است. ناراحتی در مقابل مرگ و ترک عزیزان فرآیند بهنجار و طبیعی است که اگر از حد طبیعی خارج شود، سبب اختلال می‌شود. با رعایت نکات زیر می‌توان از میزان اندوه کاست و از ابتلا به اختلال سوگ پایدار و پیچیده و دیگر اختلالات ناشی از فقدان پیشگیری کرد:
عزاداری کردن: شرکت در مراسم خاکسپاری و عزاداری ضمن تخلیه هیجانی، از تنها ماندن فرد داغ‌دیده جلوگیری می‌کند و باعث آرامش درونی او می‌شود.
صحبت کردن با نزدیکان: سرکوب کردن هیجانات، یکی از مهم‌ترین ریشه‌های مشکلات روانی پس از سوگ است. افرادی که در بیان احساساتشان ناتوان هستند، بیشتر در معرض بیماری روانی پس از سوگ قرار می‌گیرند.
فاصله گرفتن از موقعیتهای تنش‌زا: بی‌توجهی یا دلسوزی نامتناسب و درک نکردن شرایط فرد سوگوار توسط اطرافیان باعث ایجاد تنش برای فرد سوگوار می‌شود.
کنترل افکار منفی: برای خودداری از تداوم حس گناه و سرزنش خود و کنترل افکار منفی می‌توان از کمک متخصص مشاور بهره برد.

تجربه موقعیت‌هایی با لذت‌های کوچک: یادآوری و پذیرش اینکه زندگی ادامه دارد و با آزار خود و دریغ کردن شادی‌های زندگی هیچ چیز تغییر نمی‌کند. دیدار دوستان و شرکت در مهمانی‌های خانوادگی، سفر، تغذیه و خواب خوب و رابطه جنسی، همگی می‌تواند به گذار از مرحله افسردگی به پذیرش، یاری‌رسان باشند.
بازگشتن به زندگی روزمره: از سرگرفتن شغل و تحصیل و فعالیت‌های سازنده، پس از دوره سوگواری. مانع غرق شدن در افکار ویرانگر می‌شوند. فعالیت‌های مکمل دیگری مانند شرکت در برنامه‌های خیریه، می‌تواند در ایجاد احساس مثبت نسبت به خود و دنیا و بازگشت به زندگی عادی یاری‌رسان باشد.
کمک گرفتن از مشاور: لازم نیست پیش از آنکه سوگ تبدیل به بیماری شود، مشاوره با روانشناس و استفاده از راهنمایی‌های او می‌تواند در تسریع روند درمان موثر باشد. به کارگیری اصول و فنون مشاوره به افراد مصیبت دیده، می‌تواند به رفع ناراحتی و غم در یک چارچوب زمانی معقول و سازگاری فرد با محیط و برگشت به زندگی طبیعی و عادی شود.
شرکت در جلسات گروهی: تشکیل NGO برای حمایت از بازماندگان در حوادث طبیعی مثل زلزله و تشکیل جلسات گروه‌درمانی برای به اشتراک‌گذاری تجربیات و ایجاد حس همدردی بین افراد می‌تواند در بهبود وضعیت روانی افراد موثر باشد.